بحرانِ سنگرِ اول؛
چرا نظام آموزشی در تلهیِ «مرگِ مدرسه» گرفتار شده است؟

به گزارش رویداد روز، وی گفت که در جهانِ بهشدت سیال و دیجیتالیزه شده کنونی، مدرسه به مثابه یک نهادِ مدرن که زمانی مأمنِ رشد و تعالی بود، اکنون در چنبره بروکراسیهای خشک آموزشی و سلطه بیرحمانه فضای مجازی بر ذهن نوجوانان، روحِ «زیستِ جمعی» خود را از دست داده و به کارخانهای برای صدور مدرک، بازارِ گرمِ رقابتهای بیپایانِ نمرهمحور و ابزاری برای طبقاتی کردنِ فرصتها تبدیل شده است.
از منظر او مدرسه باید جهانِ کوچکی از جامعه بزرگتر و آینهای تمامنما از آرمانهای یک ملت باشد، اما وقتی شکاف میان آنچه در مدرسه میگذرد و آنچه در متنِ زندگی واقعی، کوچه و خیابان و فضای دیجیتال جریان دارد به یک دره عمیق تبدیل میشود، مدرسه عملاً «میمیرد»؛ به این معنا که دیگر در ساخت شخصیت، هویت اجتماعی و جهتدهی به کنشهایِ فرد، مرجعیت و نفوذ کلام ندارد و تنها به پوستهای خالی تبدیل شده است.
بهرامی در تحلیل خود بیان می کند: مدرسه به عنوان نهادی که باید به بازتولید ارزشهای بنیادین و انسجام ملی بپردازد، دچار وضعیتی از آنومی و بیهنجاری شده است.
وی ادامه داد که مدرسه در عصر حاضر، در میانه دو جریان متضاد و ویرانگر گیر کرده است؛ از یک سو فشارِ سنتِ آموزشیِ متصلب و ایستا که به دنبالِ حفظِ قواعدِ کهنه و حفظِ ظواهرِ نظم است و از سوی دیگر هجومِ بیمحابایِ فرهنگِ مصرفگرایِ جهانی که از طریق ابزارهای هوشمند وارد ذهن و ضمیر دانشآموز میشود و تمامِ داشتههایِ تربیتی مدرسه را در کوتاهترین زمان ممکن شستوشو میدهد. ممانعت از چندقطبیسازی جامعه و جلوگیری از تشتتِ آرا که تهدیدی برای کیان ملی است، دقیقاً از مدرسه آغاز میشود؛ جایی که دانشآموز باید «دیگری» را بشناسد، آداب همزیستی را بیاموزد و با تفاوتها کنار بیاید، اما اگر مدرسه به جایِ تبدیل شدن به میدانِ گفتگو و تضاربِ آرا، به میدانِ انتقالِ یکسویه دانشهای انتزاعی و غیرکاربردی تبدیل شود، پیوند میان نهاد تعلیم و تربیت و زیستبوم اجتماعی گسسته شده و سرمایه اجتماعی، که بزرگترین دارایی یک ملت است، به تدریج فرو میپاشد.
در تبیین معادله قدرت در نگاه امام شهید و رهبر جدید، این استاد حوزه آموزش و پرورش ادامه داد که مدرسه نباید تنها یک آموزشگاهِ حافظهمحور و مرکزِ انباشتِ اطلاعات باقی بماند، بلکه باید به مثابه «کارخانه آدمسازی» و کانونِ تربیتِ انسانهای طرازِ انقلاب عمل کند. ایشان بیان کرد که در دیدگاه تابناک امامین انقلاب، تربیت یعنی «پرورشِ جان» و شکوفاییِ استعدادهای الهی، و مرگ مدرسه دقیقاً زمانی رخ میدهد که عنصر ایمان، معنویت و عزت نفس ملی از ساحتِ کلاس درس حذف شود.
این کارشناس مسائل آموزشی و فرهنگی، معتقد است که برای احیایِ این نهاد، باید به مدلِ «مدرسه در میدان» بازگشت؛ مدرسهای که دانشآموز در آن نسبت به سرنوشت کشور، همبستگی با محور مقاومت، دفاع از اقتدار ایران در خلیج فارس و درکِ پیچهای تاریخی که ملت در آن قرار دارد، احساس مسئولیتِ عمیق کند. او افزود که ما باید حریم حرم را در کلاس درس نگه داریم؛ یعنی حفظ تقدسِ رابطه معلم و شاگرد، رابطهای که در آن، معلم تنها یک انتقالدهنده اطلاعات نیست، بلکه طبیبی است که جانِ دانشآموز را جراحی میکند تا او به جای تبدیل شدن به یک مصرفکننده منفعلِ محتوا، به یک پرسشگرِ فعال و مؤمنی انقلابی تبدیل شود که هویتِ خویش را در پیوند با سرنوشتِ امتِ اسلامی تعریف میکند.
بهرامی از نگاه فلسفه تعلیم و تربیت و با اشاره به ابعاد روانشناختیِ این بحرانِ بزرگ، بیان کرد که مدرسه بدونِ هیجانِ یادگیری، شوقِ کشف و ارتباط عاطفیِ پایدار، به یک محیط دافعهبرانگیز تبدیل میشود که از منظر روانشناسیِ رشد، آسیبهای جبرانناپذیری به روحِ حساسِ کودک و نوجوان وارد میکند.
او بیان کرد که کودکان و نوجوانان تشنه معنا، تعلق و دیده شدن هستند، اما وقتی نظام آموزشی با غفلتی تاریخی، دانشآموز را با رقابتهای کاذب، اضطرابهای ناشی از کنکور و آزمونهایِ استرسزا بمباران میکند، فضای روانیِ مدرسه از محیطِ رشدِ خلاق و پرنشاط، به محیطِ اضطرابِ پایدار و افسردگیِ پنهان تغییر شکل میدهد.
وی ادامه دادند که این فضا باعث میشود دانشآموز به محض خروج از مدرسه ، تمام آموزهها را به مثابه بارِ اضافیِ ذهنی به فراموشی بسپارد، چرا که هیچ پیوندی میان آنچه در مدرسه میآموزد و آنچه برای زیستن در دنیایِ پرچالشِ فردا نیاز دارد، نمیبیند.
وی گفت که برای احیای بهداشتِ روان در نظام آموزشی، باید مدرسه به عنوان فضای امن و کانونِ دلبستگیهایِ سالم بازتعریف شود، جایی که هویتِ فردیِ دانشآموز نه بر اساسِ نمراتِ کاغذی، بلکه بر اساسِ مهارتهای حل مسئله، اخلاقِ جمعی، تابآوری اجتماعی و اعتماد به نفسِ ملی شکل بگیرد.
بهرامی در بخش پایانی تحلیل جامع خود با تأکید بر این نکته که برای عبور از وضعیت مرگ مدرسه و گذار به «حیاتِ طیبه آموزشی»، راه سخت، پر پیچ و خم و طولانیای در پیش داریم، افزود که ما نیازمند یک «نهضت بازگشت به معنا» در آموزش هستیم که تمامِ ارکان حاکمیت و جامعه مدنی را در بر بگیرد.
او بیان کرد که این راه تنها با تکیه بر رهبریِ حکیمانه و انسجام ملی ممکن است و باید از هرگونه چندقطبیسازیِ کاذب در نظام آموزش بهشدت پرهیز کرد؛ چرا که نباید مدرسه را به عرصهیِ منازعاتِ سیاسیِ خرد یا نابرابریهایِ اقتصادی تبدیل کرد که در آن، کیفیتِ تربیت تابعِ میزانِ توانِ مالیِ خانوادهها باشد، زیرا این بدترین نوعِ خیانت به عدالت اجتماعی است.
وی گفت: همهچیز در گرویِ این است که مدرسه را دوباره به عنوان قلب تپنده جامعه بپذیریم و همه، از مسئولین تا آحاد مردم، باید در رکاب اهداف بلندِ تمدنی، مدرسه را دوباره با جامعه پیوند بزنیم. اگر میخواهیم ایرانِ مقتدر در آینده حضور داشته باشد، باید همین امروز از مرگِ معنا در مدرسه جلوگیری کنیم؛ چرا که مدرسه، نخستین سنگرِ حفظِ استقلال و هویت ملی است و غفلت از این نهاد، به معنای نادیده گرفتنِ آیندهای است که فرزندان ما باید در آن، پاسدارِ حریمِ ارزشهایِ این سرزمین باشند. و در نهایت، احیای مدرسه یعنی احیای امید؛ امیدی که تنها با نگاهی هوشمندانه به میراث گذشته، دیدنِ واقعیتهای امروز و نگاهی رو به آینده، با اتکا به بصیرتِ انقلابی و همبستگیِ ملی محقق خواهد شد و این رسالتِ بزرگِ تاریخی، بر دوش تمامی ارکان جامعه است که با درک شرایط حساس کنونی، در مسیر بازسازی نهاد تعلیم و تربیتِ نوین همگام شوند تا مدرسه نه به عنوانِ یک ساختمان متروکه، بلکه به عنوانِ کانونِ جوششِ تمدنی به حیاتِ خود ادامه دهد.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0